بازم ازت دور افتادم و هجوم اتفاقات و حوادث تفکراتی را بر ذهنم مستولی کرد که از تو دور شوم . ماجرای پیش امده منو لال کرد و باری دیگه منو مسخ کرد .
اما همیشه اینو می دونستم و می دونم که جز تو کسی و ندارم . میشه بگم که مریض روحی بودم . اما بازم هم با ته مونده امیدی که به قدرت تو وجودم نگه داشتم بلند شدم و به سویت اومدم . پس دست رد به سینه ام نزن که جز تو کسی و ندارم .
ما را در سایت من و تنهایی ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18